هزار حرف نگفته
سلام عزیز دلم
ببخشید با یه عالمه تاخیر اومدم
چون مطالب طولانی میشه چند تا پست میزارم یه پست جا گانه هم واسه مهگلم میزارم
اول لت تاخیر و بگم
ا
مهم تر از همه تنبیلی
بعد خونه تکونی قبل عید بعد عمل کردن خاله ازاده دختر عمه پدرت که دل و دماغ نذاشت واسه ما بعد مهمونی های عید خلاصه ببخشید دیگه
حالا برات بگم عشقم این روزا حسابی بزرگ شدی و حرفا و کارای بزرگ بزرگ انجام میدی چندروز قبل عید بود که وقتی می خواستیم بریم خرید گفتی که مادر من پول میزارم تو کیفم تا پول به اندازه کافی همرامون باشه بعد بدو بدو رفتی سراغ قلک پول خوردات منم گفتم که لازم نیست و من پول به اندازه کافی دارم و تو هم خواستی که به تو هم پول بدم
وقتی رفتیم مغازه و خرید کردیم شما هم چند تا از این عروسکای رو یخچالی برای خودت برداشتی و دادی به فروشنده و گفتی اینارو حساب کنید بعد داشتی از کیفت پول در می اوردی که بهش بدی من تو اون لحظه داشتم پرواز می کردم که اینقدر بزرگ شدی که احساس استقلال می کنی و قتی که من با فروشنده حساب کردم و اومدیم خونه شما پول تو کیفتو دادی به من و گفتی مادر اینم حساب کتاب ما
الاهی که دورت بگردم دختر بزرگم خلاصه که حرفاتم مثل کارات بزرگ شدهوقتی من کاری می کنم که ناراحت می شی مثل مامانا از خودت یه قصه می سازی و تو قصه به من می گی که من ناراحتم مثلا یه قصه تعریف کردی برام که دختر رو شیطون گول زد و کار اشتباه کرد بعد مادرشم گول زد تا هیولا بشه دخترشو بترسونه خلاصه یعنی وقتی من کار بد می کنم تو منو دعوا نکن
یکی دو هفته قبل عید مهد نرفتی الانم هنوز نمیری امیدوارم از اول اردیبهشت دوباره بری مهد فعلا این پست و تموم می کنم
دوستت دارم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


هزار حرف نگفته 
